مامان راحت باش به کارت برس !!!
داستان از اینجا شروع شد که من حواسم به پذیرائی از مهمون هام گرم شده بود !
البته ؛ ده دقیقه یکبار به شما سر می زدم ،
" آخه موقعی که مهمون داریم غیر قابل پیش بینی تر از هر وقتی میشی "
وقتی دیدم صدائی از توی اتاقت نمی آد ، بجاش صدای شرشر آب از دستشوئی میاد ،
با عجله اومدم سمت دستشوئی که دیدم یه گولۀ بزرگ فوم دستشوئی توی دستت آماده
کردی ، تا منو دیدی با خونسردی گفتی : مامان راحت باش به کارت برس ، من اینجا
دارم برق رومیشورم .
حالا شاهزاده خانم تصور کن من اون لحظه چه حالی داشتم وقتی فکر کردم که اگـــــر
کمی دیرتر می رسیدم چه اتفاقی می افتاد .
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


مامان راحت باش به کارت برس !!!
